الشيخ حسين المظاهري
33
جهاد با نفس (فارسى)
مىكردى . در حين گفتگو به عمر سعد گفت : حكمت را بده ببينم . پسر سعد حكم يزيد را به او داد و ابنزياد حكم را گرفت و پاره پاره كرد و دور ريخت . عمر سعد گفت : اى پسر زياد ، بيچارهام كردى . گفت : بيرونش كنيد . مأمورين او را بيرون كردند . و هميشه مىگفت : « خسر الدنيا و الاخرة ذلك هو الخسران المبين » يعنى « بيچارهء دنيا و آخرت شدم . ورشكسته آخرت شدم . عجب ورشكستهء آشكارى شدم » . كمكم ديوانه شد . وقتى به خانه مىآمد ، همسر و فرزندانش او را سرزنش مىكردند . و مىگفتند : تو ما را بيچاره بدبخت كردى . از كار زشت تو ، ما نمىتوانيم از خانه بيرون برويم . وقتى به كوچه مىآمد ، بچهها با سنگ او را مىزدند . حمامى نزديك خانهاش بود . اين حمام دو تا در داشت ؛ از يك در داخل حمام شد . اهل حمام اطراف او را گرفته و مسخرهاش مىكردند و كتكش مىزدند و او از در ديگر حمام فرار مىكرد . طبق دستور رختخوابش را نيز ضبط كرده بودند . تنها چيزى كه مىتوانست بگويد ، اين بود كه مرتب هم مىگفت : « خسر الدنيا و الاخرة ذلك هو الخسران المبين » . كمكم مختار آمد . زن عمر سعد خواهر مختار بود . لذا وقتى مختار قيام كرد ، اين خواهر براى شوهر خود ، يعنى براى عمر سعد يك امان نامه از مختار گرفت . اما مختار مىداند كه عمرسعد جنايت كرده و بايد به سزاى عملش برسد ؛ لذا در اماننامه نوشت :